دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت هفتاد و هفتم :
*****
از در حیاط خارج شدم.ریون گفته بود بیرون توی ماشین منتظرمه.
بااینکه نمی دونستم قراره کجا بریم خیلی ذوق وهیجان داشتم.
به ماشین که رسیدم کمی ایستادم لباسهامو مرتب کردم.
شلوار بگ کتان سفید رنگ و کراپ کت مشکی رنگ پوشیده بودم.
یک تیپ کاملا ساده و معمولی.
من همین بودم ،اینو دیگه نمی تونستم تغییر بدم.
یعنی حداقل نمی خواستم که به خاطر کسی طرز لباس پوشیدنم رو تغییر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زهرا
0ایوای کی بوووووووووووووووود، لوکا بود؟؟؟؟؟؟